تو که از دیار پریهای آبی می آیی دست خطی از من ببر، برای همسایهء خدا به آن نشان که من همانم ، که همه مهره های فیروزه ایم را به او بخشیدم و عقیقی سرخ ... نگاشته ام سر به مهر است و خیس ، ببخش همرازی... می دانم ، اما... پریهای کوچک آبی ، قلب کوچکشان - سخت – شکستنی است...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 2:20توسط سلماز |