گل کوچک رویایی ... که اسیر باد ، قلبت انگار درون اسیدی سرخ حل می شود افکارت وا می رود از هم گویی ، این قلم سال هاست در دست توست نگاه می کنم ... جز رد کبود فنجان چای ، روی کاغذهای سپید ، هیچ نمی بینم!!!! بیهوده در انتظاری آن اتفاق بزرگ رخ نخواهد داد ابرهایت را جای دیگری بساز اینجا هوا توفانیست!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:51 توسط سلماز |