تبليغاتX
یادداشت های روزانه من - تصور کنید.

تصور کنید بخاطر لطف و مهربانی به پذیراییِ یک مجلسِ ختم کمک می کنید.

تصور کنید خانوم مهندسی بسیار شیک و زیبا نیز هستید.

تصور کنید موقع خداحافظی اکثر مدعوین، به جای گرفتن شماره تلفن از شما جهت خواستگاری ، از شما آدرس و تلفن شرکت خدماتی ای که در آن مشغول به کارید را می پرسند ، جهت رزرو ساعتهای کاریِ شما برای پذیرایی و بعضا کار در منزل.

تصور کنید روز بسیار خوب و پر نشاطی داشته اید.

 

پ.ن: تصور کنید... این داستان واقعیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:15 توسط سلماز |


X

صفحه نخست
پست الکترونیک


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندها

چهل و هشت
فرشاد
مهتاب
کتایون
بهار
ماری
نفیس
هیسنا
گاهنامه ندا
پروانۀ کوچک
آن سوی مه
دل کوچولو
آفتاب ناز
سودابه
نلیا
لاله
پونه
رها
کتی
کورال
نیلسا
کیهان
امرتات
سپیده
مرجان
سرگشته
سودابۀ دیگر
تقویم صبورا
شکلات تلخ
آزاده نیلی
سوماپا
پیاده رو
کلپاسه
یک کارگردان
لبخند و زهرخند
دفترچه خاطرات
لحظه های ناب
کافه جویبار
هستی
نیلوفر
مهرگان
مقالات علمی رایگان
یکی از همین آرشها
تحلیل مسائل اجتماعی
خاطرات یک تدوینگر جوان
دلم برای باغچه می سوزد