تبليغاتX
یادداشت های روزانه من - در این زمانه رفیقی که خالی از خُللست...

حرمت ها را دوست می دارم و تمامِ حریم ها را محترم.

راست می گویی!

دنیای من احاطه است ،  به  تمامِ حرمت های سبز و عزیز.

می دانی که ، پاس می دارم. می دانی که هرگز رها نبوده ام . در بند هم نبوده ام.

چیزی میانِ این دو . سبز و عزیز.

دلگیری هایم را به آب می سپارم ...

کوچکتر از آنم که بگویمت .

خوبتر از آنی که خاطر عزیزت را رنجه کنم.

دلگیری هایم را به آب می سپارم.

به حرمتِ شمع هایی که در راهم روشن می کنی.

به حرمتِ همه ریشه های یکی.

به حرمتِ هم خونی...

دوستی .

 

 

 

پ.ن1: نوشتنِ دوباره را ، خصوصا این پست ،  مدیون همسرم هستم. که ، همراه است همیشه.

پ.ن2: مهتاب عزیز...خیلی عزیز...ممنونم.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 19:4 توسط سلماز |


X

صفحه نخست
پست الکترونیک


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندها

چهل و هشت
فرشاد
مهتاب
کتایون
بهار
ماری
نفیس
هیسنا
گاهنامه ندا
پروانۀ کوچک
آن سوی مه
دل کوچولو
آفتاب ناز
سودابه
نلیا
لاله
پونه
رها
کتی
کورال
نیلسا
کیهان
امرتات
سپیده
مرجان
سرگشته
سودابۀ دیگر
تقویم صبورا
شکلات تلخ
آزاده نیلی
سوماپا
پیاده رو
کلپاسه
یک کارگردان
لبخند و زهرخند
دفترچه خاطرات
لحظه های ناب
کافه جویبار
هستی
نیلوفر
مهرگان
مقالات علمی رایگان
یکی از همین آرشها
تحلیل مسائل اجتماعی
خاطرات یک تدوینگر جوان
دلم برای باغچه می سوزد