حرمت ها را دوست می دارم و تمامِ حریم ها را محترم. راست می گویی! دنیای من احاطه است ، به تمامِ حرمت های سبز و عزیز. می دانی که ، پاس می دارم. می دانی که هرگز رها نبوده ام . در بند هم نبوده ام. چیزی میانِ این دو . سبز و عزیز. دلگیری هایم را به آب می سپارم ... کوچکتر از آنم که بگویمت . خوبتر از آنی که خاطر عزیزت را رنجه کنم. دلگیری هایم را به آب می سپارم. به حرمتِ شمع هایی که در راهم روشن می کنی. به حرمتِ همه ریشه های یکی. به حرمتِ هم خونی... دوستی . پ.ن1: نوشتنِ دوباره را ، خصوصا این پست ، مدیون همسرم هستم. که ، همراه است همیشه. پ.ن2: مهتاب عزیز...خیلی عزیز...ممنونم.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 19:4 توسط سلماز |